تبليغاتX
برای روز مرگ دل ، سیاهم را به تن کردم


سلام. با عرض معذرت از همه دوستان به خاطر تاخير طولا ني كه داشتم.

 

كي ميرسي به من از پشت سيمهاي پيام

فردا كه ديــر مي شود امشب بگو سلام

امشب پديـده ي شعرم ، كه مي شنـاسيم

فردا نمي شنـاسيم و دوباره بغـض كلام

شمعي اگرچه ميسوزدبه شوق پروانست

پس تو روا مدار گريه و اشك هاي مدام

امـشب دلـم هـواي تـو كرده و نمي بــينم

حتـي نشانـه اي از تو كنار بي كسي هام

وقـتي كه نيستي فـكر ميكنم ، زبـانـم لال

داري پيام ميدهي بس است ، قصه تمام

تـرديــد كـردم از ايـنكه خـدا، خـدا نـكند

قــصد سفــر بكني و شــبي بمـيره صدام

نوشته شده در 84/11/21ساعت 11:53 توسط جواد نعیمی |

 

بــاز اين خدا ، به عـــهد خود وفــا نكرد

دخــتري  دوباره  نـــذر خـــود ،ادا نكرد

نذر چشــــم مادرش  ،  كه بعــد  رفــتن

ســـايه پدر ،  به هم  نــهاد  و وا  نكرد

دخـــتري  كه يازده  ســـال مــــمتد است

زيــر ضــربه هاي زنــدگي ،  صــدا نكرد

بـــاد سرد بي كسي ،  بر او وزيـــد و او

هـيچ دست كوچـكش نبست و (هــا) نكرد

تــرمه و حــرير گـرچه  او نـديـده  بــود

از لبـــاس وصـــله دار  خــود حيـــا نكرد

دست كوچكش براي هر كسي دعا نوشت

هيــــچ كس چرا بــــراي او دعــــا نكرد؟

دســـت پر نــوازش پـدر نديده مي نوشت

دست پـر نـوازش پـــدر، بــزرگ مـا نكرد

روي ريل سرنوشت،ذره ذره مي شكست

ريـزعـلي قـصه هــا هـم آتـشي هوا نكرد

پــل به روي هر نـگاه هــرزه اي كــشيد

دســت ســوي هـر غــرور و ادعــا نكرد

او هــميشه تـوي گــريه اش نـماز خواند

بـــــــاز هــم خـدا تـوجهي چــــــرا نكرد؟

گــــــريه كـــردن از تــمام يــاد او پـــريد

گــــــريه كــردني كـــــه درد او دوا نكرد

او كــه گوشه چـشمي از خدا نــديده بود

لــحظه اي هـم الــتماس بــنده خــدا نكرد

يــا كه پــشت پــلك اين خدا نــشسته بود

يــا نـشسته پــشت آن دري كه بـسته بود

بــعد مــادرش لـــباس خــود ســــياه كرد

هـي نــشست و خــسته از تــه دل آه كرد

بـاغــبان دلـــش خــنك شد از نــهال پـــير

سبزه آتـشش كــشيد و خــود ، نگاه كرد

ايــن نـــهال پــير، ســبزيـش به بـــاد داد

رفــته رفــته راه رفــته ، نـــيمه راه كرد

از مــن و تــو، از خــدا واز هـمه گذشت

عــاقــبت ، شــبي  بـــريد واشــــتباه كرد

بـــاز هــم قــــلم بــراي چـــشمها، نوشت

دخـــــتر دوازده ســــاله اي ، گـــناه كرد

 

 

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:47 توسط جواد نعیمی |

سلام

مي نويسم شايد بخواني ، شايد بداني .....

مي بيني كه هنوز هم مي توانم بنويسم و مي نويسم ... تا هميشه

مي بيني كه هنوز هم از تو مي نويسم

آنقدر مي نويسم كه گلويم از سنگيني گلايه كند

همه اش ... مال خودت

تقديم به.....

 

 

  شاخه گل و ظرف آب و يك دعا براي پنجشنبه عصر

ميوه،شمع وشيشه گلاب و گريه هاي پنجشنبه عصر

گـــل براي تو به رسم آن قرارهاي هـــفتگي و دست ...

مي كشم به هر چه خاطرات بي وفاي پنجشنبه عصر

من نــشسته ام  كـــنار بـغض سرد آتشي  كه در دلم...

چه زبانه مي كشد هـميشه لحظه هاي پنجشنبه عصر

تـو اسـير خـاك و من چه بي حيا نـشسته ام  كنار  تو

چـشم من به ياد جمله ي (توهم بيا)ي  پنجشنبه عصر

پشت نرده هاي  پارك  شهر، توي راه مدرسه،....آه

يـاد آن قـرار و حرف هاي با  صـفاي  پنجشنبه عصر

من فـقط كنار تو ، بگو ، بگو كه مي پـذيريم ، عـزيز

ها.. بگو دلت دوباره مي كند هواي پنجشنبه عـــصر

من( يكي نبود) قصه اي شدم، كه توغـروب قصه اي

قصه اي به نــام نـاله هـاي بي صداي پنجشنبه عصر

انعـكاس يك نگاه غـرق خواهـشم ولي چه سود...من

من كجا و يك قــرار تازه اي ، به جاي پنجشنبه عصر

سا عت  هميشه  چشم   انتظار  يك  هـميشه  رفـتـنم

مـن كه مي سپارمت دوبـاره به خداي پنجشنبه عصر

 

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:46 توسط جواد نعیمی |

پهلوي اسم  خود ، اسم  مرا نوشت

اين آيــه دختري ، جنس خدا  نوشت

تسبيح چشم او هي ذكر خواند و بعد

با  دستهاي خيسش يك  دعا  نوشت

اما  نگو  خــدا ، اصـلا  نمي  شــنيد

اين را خدا خودش در برگ ما نوشت

يك سايه مثل باد رقصيدورفت وگفت

امشب خدا تو را ، در نا كجا  نوشت

يــك اتـــفاق ساده مـــثل يك  عـــبور

كه دست خط خطي ي كوچه ها نوشت

دختر ز چشم  كوچه محو شد و بعد

انــگار اسم  خود ، در انزوا  نوشت

برگشت اين ورق اي واي سرنوشت

از اين (كجاي) ما ، تا نا كجا نوشت

آن شهرزاد من چه بي صدا شكست

با  يك  دل  شكسته بي صدا  نوشت...

ما هردوبي كس وما هردو بي هميم

اين روزگار  بد ،  ما را چرا  نوشت؟

 

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:45 توسط جواد نعیمی |

غزل هم آب شد ،  كم كم چكيد از من

غزل ،  پرواز كرد  و دل  بريد از من

غزل هر شب كنارم بود و مي  خنديد

و در يك  چشم بستن ، پا كشيد از من

غـزل بر روي كاغــذ رقص ميكردآن...

زمان  كه  قصه غم  مي شنيد از  من

غــــزل افــــسانه آن  دخــتر زيــــــبا

كـه در شهر  محبت ، كم  نديد از من

غـزل آن  سيب سرخ  بر  سر  شاخه

كه يك  نا مهرباني  تازه  چيد  از من

غزل  يك  دختر  نـقاش  و  يك  تــنها

كه هي طرحي دوباره مي كشيد از من

غـزل  يك  شعر  مـاندن  تا  ته  قـصه

نفهميدم  چرا رفت  و چه ديــد از من

غزل  ،  ( شيدا) عزيز  بي  مثال  من

كه رفتن ، ساز كرد و دل بريد از من

 

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:44 توسط جواد نعیمی |

برايـــت نــازمي كــردم ، خريــدارش نبودي

دلم وقـتي به درد آمــد، كه دلــدارش نبودي

براي روز مرگ دل ، سيــاهم را به تـن كردم

دلـت خــنديد وفــهـيدم ، عــــزادارش نبودي

چه شبها چشمهايم را به سوز اشك سوزاندم

چه غمها بر دلم بگذشت ، غمخوارش نبودي

براي خستگي  دستهايم  ، دست  مي خواهم

چقدر اين دست ، تنها ماند وتو يارش نبودي

چه ساده با  تو خنديدم ، ولي هرگز نخنديدي

چه ساده دل به تو دادم ، نگهدارش   نبودي

دل بيچاره ام هر شب سر كوي تو منزل  بود

برو( شيدا) كه فهميدم تو هم ، يارش نبودي

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:43 توسط جواد نعیمی |

براي مــاندنت ، هر لــحظه بـاريدم ، نماندي

غــــم دل كندنت ، برچهره پـاشيدم ، نماندي

توراكعبه، تورا قبله، تورامحراب مي خواندم

خــدا را تــو، خودم را بـنده ات ديـدم نماندي

غـم روز وداعــت را به سينه فرش كردم من

بـه وقت رفـتـنت ، بر سجده خوابيدم  نماندي

همان ساعت كه فهميدم به دل قصد سفرداري

چو شــمع از رفــتن  پروانه نـالــيدم ، نماندي

بهار سبز عمرم را به  پايت  من  خزان كردم

چو ياس تشنه اي از ريشه خشكيدم ، نماندي

غروب رفتنت سهمم ازاين دنيا كمي جان بود

كه آن هـم از درخـت زندگي  چــيدم ، نماندي

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:43 توسط جواد نعیمی |

سبزه چشم سياهم ، سرخ چشم و زردم

آخر بي  كسي  و غصه و رنج  و  دردم

ساده  سيب غزلم بودي  و چيدند  تو را

بعد تو ،  قافيه  حتي  نشد  آن  همدردم

بال وپر ، قصه پرواز ، ببين اين بار من

مثل  يك  خسته  بي  بال  و پر شبگردم

سايه ات  سايه  من بود ،  گرفتي از من

بعد تو خوب نشد، خوب نشد ، سردردم

تو  بگو مثل  هميشه ، كه  نمي دانستم

ولي اين بار نگو ،من كه خودم روكردم

آرزويم  به  خدا  ، رفتن  و رفتن  باشد

كه گواهي دهداين دست ضعيف وسردم

راه  دشواري بود ،  دل  من  تا  دل  تو

در عبور از خم اين راه ، شكسته مردم

رفته ازدست،سلامت،رفته از دست منم

اين گناه تو نبود،هر چه شد خود كردم

 

 

 

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:43 توسط جواد نعیمی |

رفـتن  ياس  غريبم  را ، كجا  با ور  كنم ؟

قصه  تـلخ   نديدن  را ، كجا  از  بر  كنم ؟

بعد رفتن با نديدن تو بگو شهرم كجاست ؟

شهر رفتن يا كه مردن يا كه سردر بر كنم؟

هركس از راهي رسيد وگفت ميخواهم تورا

بايد از گوشي بگيرم ، گوش  ديگر در كنم

نازميگفتي نخواهي رفت هرگز، اما بي وفا

رفـتي و اين شد كه دل بـيمار چـشم تر كنم

ياس زيبايم دگر من ،(ما) نخواهد شد چرا؟

بعد تو من عهد كردم ، تا كه تنها  سر كنم

 

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:42 توسط جواد نعیمی |

موج  بي موج   ترين  دريايم

رنگ  بي رنگ ترين صحرايم

ساكن كوه خــيالم ، هــــرشب

اهـــل بي مرزترين ، رؤيـــايم

شاعرشعــرســكوتـم  ، امروز

زردي هـــــــرغـــزل فـــردايم

جوشش  هر نفسم  فرياديست

سرد وخاموش  بر اين  لبهايم

شهره  شهر  جنون  و  دردم

سايه اي ، گمشده  در شبهايم

گرچه اين هنجره ام خاموش است

واژه ســــرد (بــمان) ،آوايــم

 

 


 

 اگه زياده ببخشيد...

 

 

تــــو كه نــباشي چـــقدر راحـــتم

خوشتر وخوشتر شود هر ساعتم

كــاش كه اصلا  كه نـباشي  بـــرو

واي چه بـــاشي چه نــباشي بــرو

خسته شدم،خسته شدم از تو من

بـاز ولي بــسته شــدم از تـــو من

هـــر چه نــباشي بـه خدا بـهتــرم

زود فـــنا شي ، بــه خــدا بـهترم

پــــــول ندارم  بـــخرم  نـــاز تــو

يا كه  برقصم به هر آن  ســاز تو

خـرد كه كردي كمرم كـــم  نبود؟

هــرچه كه آوردي سـرم كم نبود؟

خـون  كه كردي جگرم  كم نبود؟

گـريه  شب  تا  سحرم  كم  نبود؟

مـيروي يـا مــن بـروم گــم شوم؟

حرف و حـديث تو و مـردم شوم

زود  ز شـهرم  بـرو مـفـقود شو

شعـله خاموش  بشو ،  دود شـو

باز چه ميخواهي از اين جان من؟

دست  بـكش زود  ز  دامـان  من

گـل  كه  نـبودي كه بچـينم تو را

چـشم ندارم  كه  بـبـيـنم  تـــو را

من كـه دعــا مي كـنم آزرده شي

كور و كر ولال ، تـني مرده شي

دردي گــرفتار شوي روز و شب

گـرم شـود بستـرت از سـوز تــب

روز بـپـيـچي بـه خود از درد سر

شب طـلب  مـرگ  كني  تـا  سـحر

واي  خــــدايا  چــقـدر ســاده ام

ايــن هـمه عمرم به هـدر داده ام

بي ثـمر از درد چه كس سوخـتـم؟

چشم به چشمان چه كس دوخـتم؟

دار  تــو  را  گــردنـم  آويــخـتم

اشــك به دامـان تــو مي ريـخـتم

زود بــميــرم كـه تــو آزاد شــي

جشن بگيري ، بزني ، شاد شــي

من  كه  خـريدار  تو بــودم بـگو

در پــي آزار تــو بــودم ؟  بــگو

من كه چه شبها ز تــبت سـوختم

شمع شـدم ، شعـله اي افروخــتم

روز وشب من هــمه يــاد تو بود

آرزوي  مــن  دل  شـاد تـــو بود

شام شب و كار شبم  گريه  بــود

باعث سردرد  و تبم  گــريه بــود

من كــه بــراي تــو نـفس مـيزدم

سر بـه درو قــفل قــفس مــيزدم

باز تو مي خواهي بسوزي مرا؟

صحبت رفـتن نــكن ، آخـر چرا؟

گر كه تو ميخواهي بميرم بگو؟

يـا كه سراغ از تو نگيرم  بـگو؟

لحظه اي با من بنشين،گوش كن

قــصه رفـتن تــو فرامـوش كــن

صحبت رفــتن  نــكني  جــان من

قـبله من ، ديـن من ، ايــمان من

نه نرو يك لحظه بمان گوش كن

هـر چه كه گـفتم تو فراموش كن

صحبت رفـتن نــكن ايـنجا بــمان

مي روم از شــهر، تـو اما بـمان

تو بروي مــن چه كــنم با خودم

دست خودم نيست كه رسوا شدم

با كه بگويم كه نشان از تونيست

با كه بگويم كه نشان  تو چيست

هـر چه كه گـفتم به خدا درد بود

حـق بده آخـر تو دلــت سرد بود

واي خــدايـا بـكش اين  بـنده ات

بـنده  دل خـسته و شـرمـنده ات

لال شوم ، لال شوم هر چه زود

اين چه خيالي است،نه ازدل نبود

واي  خــدايا  تــو مـــرا لال كــن

بال و پـرم بــشكن  و بـي بال كن

من كه خرابـم ، تـو مـرا درك كن

عـــمد اگـر بود ،  مرا  تــرك كن

نــاز  بـكن ، مي خرم آن نــاز تو

رقص كـنم هــر چه زنـد ساز تو

هر چه تو ميخواهي همان ميكنم

گــريـه خـود از تو نـهان ميـكنم

نــاز تــو نــازم بـه خـدا نـاز بود

قــهر تــو آهــنگ غــم ساز بود

عــمري  عــزاداري تـــو ميــكنم

يــــاد  وفــا داري  تــو  ميــكنم

بعــد تــو غــم ،  پـيرهـنم ميكنم

رنگ سيــاهــم بـه تـــنم مــيكنم

رنگ سياه، بخت سياه من است

عــاقــبت كــار گـــناه مــن است

عــاقبت كــار كه دست تو نيست

كار خدا هست ، گناه تو چيست؟

هرچه خدا خواست،همان ميشود

خواست كه تنها شوي،آن ميشود

وقــت وداع است بــرو جـان من

بـغـض گـرفـته است گريــبان من

مي كــنم  هر روز، برايـت دعــا

تا كه توخوشبخت شوي هر كجا

عكس تو با قطره خون مي كشم

طعـم وداع دگـــــري  مي چـــشم

قصه من ، قصه خسته دلي است

زمــزمه مــرد شـكسته دلي است

مــرد شـكسته دل اين قـصه مرد

رفت و تو را دست خدايش سپرد

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 84/10/20ساعت 20:40 توسط جواد نعیمی |